
بنام خدا
ستاره اي بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ي ما را انيس و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد( حافظ)
هفدهم ربيع الاول فرا مي رسد
آتشكده فارس خاموش مي شود طاق كسري شكست بر مي دارد و محمد (ص) متولد مي شود.
روشن جهان ز جمال محمد(ص)است خرم ز چشمه هاي كمال محمد (ص) است(دكتر قاسم رسا)
تولدي در ظاهر كه در معني نور وجودش دستگير آدم بود(بقره/37) و فرموده ي اوست كه:‹‹كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين››
بلند آسمان پيش قدت خجل تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل (سعدي)
صدر نشين اوست در اين پيشگاه ‹‹كنت نبيا›› بود آن را گواه
بود ز رخ شمع نبوت فروز آب نديده گل آدم هنوز (جامي)
او كه تمام مقصد و مقصود آفرينش بود مي آمد.مي آمد تا ملائك بدانند معني كلام‹‹اني اعلم ما لا تعلمون››(بقره/30)خداوند را كه خطاب به جنابش مي فرمايد :‹‹لولاك لما خلقت الافلاك››
محبوبترين مخلوق خداوند مي آمد.
آفتاب عالم دين پروران خواجه ي فرمان ده پيغمبران
پيشواي انبياء و مرسلين مقتداي اولين و آخرين (عطار)
مي آمد آنكه هستي طفيل وجود اوست
سر خيل توئي و جمله خيل اند مقصود توئي همه طفيل اند(نظامي)
محمد (ص) مي آمد او كه فخر كائنات است و مظهر صفات خدا
تنش محرم تخت افلاك بود سرش صاحب تاج لولاك بود (نظامي)
آن يگانه ي هستي مي آمد تا با يتيمي آغاز كند با تنهائي بزرگ شود تا پناه و اتكايش جز آفريدگار جهان نباشد. با درد و رنج آشنا گردد از چوپاني تا تجارت سر كند و چهل سال در كوره ي محبت معبود گداخته شده و به انواع آداب آبديده گردد.
او مي آمد تا رداي آخرين سفير الهي را بر تن كند و بار هدايت انسانها را تا قيامت بر دوش كشد.
او مي آمد تا صداقت و راستي اش را قبل از رسالت اثبات كند اومي آمد تا امين خلق باشد و امانتدار خدا.
او مي آمد تا مردم آيت مهرباني و لطف خداوند را به چشم ببينند ، آئينه تمام نماي بخشش و كرامت باشد، اسوه خوش روئي و خوش گوئي باشد،الگوي خوش بوئي و خوش خوئي باشد، عبادت ،قناعت و مناعت را به اوج برده، اعتدال و آراستگي را به غايت رساند، فداكاري،شجاعت و استقامت را تمام نمايد ، حيا ،ادب و فروتني رابه كمال رساند و مكارم اخلاق را به انتها ببرد.
او مي آمد تا حلقه ي اتصال معبود ومخلوق باشد ، واسطه ي بي واسطه ي فيض الهي باشد.او مي آمد تا اسباب هدايت مردم باشد او كه خدايش فرمود: رحمة للعالمين است(انبياء/107)، نسبت به مومنين رئوف و رحيم است(توبه/128)، شاهد و بشير و نذير و سراج منير است(احزاب/45و46)
اي جز به احترام خدايت نبرده نام و اي سلك انبياء ز وجود تو با نظام
از آتش سنان تو يك شعله نور صبح وز پرچم سياه تو يك تار زلف شام
گر صورت تو رحمت عالم نيامدي از حضرت خداي كه دادي به ما پيام؟(كمال الدين اسماعيل)
او مي آمد تا پيام آزادي انسانها را از بندگي غير خدا ابلاغ كند كه در شعب ابيطالب محصورش كردند .
او مي آمد تا بگويد همه ي مردم با هم برابرند و همه بندگان خدايند كه پيروانش را در بند كرده، آزارداده مي كشتند.
او مي آمد تا به مردم درس همزيستي دهد كه او را از شهر و ديارش بيرون كردند.
او مي آمد تا بگويد ‹‹ والصلح خير››(نساء /128) كه جنگ ها براه انداختند.
او آمد تا به عيادت كسي برود كه هر روز بر سرمباركش خاكستر مي ريخت.او آمد تا در پاسخ آن همه آزار و اذيت مكيان پس از فتح مكه فرياد ‹‹انتم الطلقاء›› سر دهد. او آمد تا چشم انتقام خود را حتي بر قاتل عمويش حمزه سيدالشهداء ببندد و خداوند در وصفش بفرمايد كه :‹‹ انك لعلي خلق عظيم ››(قلم/4)
او آمد تا با سوره ي هود پير شود وآنقدر در راه هدايت امت از خود گذشتگي نمايد كه آيه ي ‹‹فلعلك باخع نفسك››(كهف/6) نازل گردد وبدين خُلق و خوي رسالتش را در بيست و سه سال به انجام رسانيده به جوار رحمت حق پر كشد، و از فراي اين دنيا شاهد اعمال مردمش باشد.
او رفت تا ببينند امت در چه زمان كوتاهي غدير را فراموش مي كنند، ثقلين را ازهم جدا مي كنند ، مودت خاندان او كه اجر رسالتش بوده (شوري/23) را از ياد مي برند ، از سر دخترش سايه بر مي گيرند و بر درخانه اش آتش مي زنند، نور چشمش را سر مي برند وآل عصمت را به اسارت مي برند و فرزندانش را از حقوق خود محروم ميدارند .
او رفت تا براي ايجاد عدالت در گستره ي گيتي، ستاندن حقوق از دست رفته، انتقام خونهاي بر زمين ريخته و التيام آلام قلب خود همراه با همه ي منتظران به اميد فرج بماند.
نه ذهن ميتواند شمه اي از مصائب و سختي هاي آن حضرت را به تصورآورد، نه قلم قادر است صفات و حسنات آن بزرگوار را وصف كند .
ندانم كدامين سخن گويمت كه والا تري زانچه من گويمت (سعدي)
ويا به سخن جمال الدين عبدالرزاق اصفهاني :
در عالم نطق هيچ ناطق ناگفته سزاي تو ثنايت
با اين همه يكي از نقيصه هاي مهم فرهنگي روزگار ما عدم شناخت كامل پيامبراكرم(ص) و همچنين عدم شناساندن كافي آن دردانه يگانه در جهان امروز است گرچه درك مقام و عظمت واقعي آن حضرت بر عقول ناقص و نفوس نازل پوشيده است ليك
آب در يا را اگر نتوان كشيد هم بقدر تشنگي بايد چشيد
بي گمان تاسي به اخلاق و منش آن بزرگوار و عمل دقيق به دستورات و احكام غني اسلام است كه مي تواند راهنماي قافله سرگردان بشري امروز به سرمنزل سعادت ابدي باشد.
چون نيست بضاعتي ز طاعت از ما گنه و ز تو شفاعت ( جمال الدين عبد الرزاق اصفهاني)
پائیز ۱۳۹۱ محمود صباغيان دلوئي
برچسبها:
حضرت محمد,
ص,
صفات,
سختی,
تولد
+ نوشته شده توسط محمود در شنبه 18 آذر1391 و ساعت
14:22 |